X
تبلیغات
NO BOY


NO BOY

 
 
 
 
 
 
 
 
http://uploadtak.com/images/6743_Copy_of_EGHN4.jpg 
 
 
 
 
 

          http://i37.tinypic.com/2ed4ahs.jpg

 

آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک         

 

 

کـاش مـی فـهـمیـدی ....

قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:

بـمان...

نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛

و آرام بـگویـى:

هـر طور راحـتـى ... !

 

 


همه میتونن اسمت رو صدا کنن اما....

کم هستن کسایی که وقتی اسمت رو صدا میزنن لذت میبری

و با تمام وجود دوس داری در جوابشون بگی:جاااانم...

کلافه کرده ای مرا .


چرا همیشه

    لبخندهایت

 از نوشته های من زیباتر

  است؟

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا
عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی
و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی !
.

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آغوش کسی را دوست دارم که بوی بی کسی بدهد

نه بوی هرکسی

........................

 

باخیال توبسربردن اگر هست گناه

باخبرباش که من غرق گناهم هرشب!

من عریانم-عریانم-عریانم

مثل سکوتهای میان کلامهای محبت عریانم

و زخمهای من همه از عشق است

از عشق – عشق – عشق.

من این جزیره ی سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود

که از حقیر ترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد.

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد.

فروغ فرخزاد

 

مرا ببوســ نــﮧ یکــ بار ڪـِﮧ هـــ ـ ـزار بار


بگذار آوازه ے عشقــ بازیماטּ چِـناטּ در شهر بپیچــد


ڪـِﮧ روسیاه شونــد

آنــها ڪـِﮧ بر ســر جدایے ماטּ شرط بسـتـﮧ اند . . .


 

بعضی ها را هر چقدر هم که بخواهی


"تمام" نمی شوند . . .


همش به آغوششان بدهکار میمانی !


حضورشان"گـرم" است ؛


سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را . . .


آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !


هر دم هر لحظه "کم" می آوریشان . . . !!!


آخ که چقدر کم دارمت . . .



 
از لحظه ای که چشم باز میکنم


کار خودم را شروع میکنم


نظارت و بررسی کیفیت


تک به تک اعضای بدنم


قلب ، چشم ، گوش . . .


مبادا ذره ای


از عاشق بودن تـــو منحرف شده باشند!
 



 
عشق آن است که اگر تــو در سفر باشی




من نیز نمازم را شکسته



بخوانم !

 
وقتی از چشمان تو مے گویم

دستان تو در گردن شعر من پیچ مے خورد

و لبان تو میان لبانم گم مے شود . . .

آنجاست که مے خواهم تمام چراغ هاے شهر بسوزند . . .


 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392| 13:29 |SADAF| |


 

 

معلممان میگفت زیرکلماتی که نمیدانیدخط بکشید...حالابعداین همه سال...این همه عمر...این همه کتاب...به زیرهمه دنیاخط کشیدم

تو را نه عاشقانه

و نه عاقلانه و نه حتی عاجزانه

که تو را عادلانه در آغوش می کشم

عدل مگر نه آن است که هر چیزی سر جای خودش باشد؟

گمان می کنی چه دارم؟


سرمایه من تویی


دستان من خالیست


اندوخته سالیانم تویی


تنها تویی . . .

 

ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض
گـــلـــو درد بگـــيري
و هـــمـــه بگـــويـــند
لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!

نميپرسي تو حالي از دل غمگين بيمارم

ولي من هر كجا باشم .

خيالت را به سر دارم

دلم لک زده
.
برای شنیدن
.
اسم خودم از زبان " تو ."..


سکوت

 

و

 

دیگر هیچ .........

یادم نمیکنی و ز یادم نمیروی!

یادت بخیر یار فراموشکار من
هنوز هم

از بین کارهای دنیا

دل بستن به دلت

بیشتر به دلم می چسبد.
کـوتـاه مـی گـویـم دوسـتت دارم اما ،

از دوست داشـتـنـت کـوتـاه نـمـی آیم


گاهی باید دستاشو بگیری تو دستت..
و فقط یه جمله بهش بگی:

"من واسه یه لحظه بیشتر با تو بودن حاضرم همه دنیا رو بدم"


لحظه ی تولد من به همان ثانیه ای بر میگردد
که تو برای اولین بار به من گفتی

دوستت دارم...♥


وقتی زنی عــاشـق میشود،
دستــِـ خـودش نیستــ ؛

بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .
 

 

حق نداری احساس دیگران رو به بازی بگیری


فــقــط بـخـاطـر ایـنکــه


هنوز تکلیفـت با احساس خودت معلوم نیست


چون گیر یکی مثل من میوفتی که نابودت کنه


دست به صورتم نزن


می ترسم بیفتد..


نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..


سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..



و باز ..


من بمانم و تنهایی

 

♥زندگی بدونِ تو♥

از انســــان هـــای احســـاساتــی
بـیشتـــر بـتـــرسیـــد؛
آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،
دیگــــر گــریـه نکـننــد؛

دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد؛

و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،
حتـــی زنــدگــــی . . .
 

مـــی خـــواهـــم داستــانـــی از


علاقــــه ام بـــه تــــو را بنـویســم


یـــکی بـــــود ، یــــکی . . .


بــی خیال . . . !!


خــــلاصـــه اش میشود اینــــــکـه :

.


.


.



دوستـت دارم ، لعـــــنتـی . . . !


 



 

شعرها بروند به جهنم . . .

این شعرها بروند به جهنم . . .


من فقط عاشق اون لحظه ایم


که قلبت زیر سرم دست و پا بزنه . . .


قشنگترین نگاه...

قشــنگـ‌ترین نگــــاهم را ،


برای تو کنـــار گذاشته‌ام ؛


تا بدانی ،


همــیشه انتـــظار دیــدارت را می‌کشم . . .



 

تنهایی....

تنهــــــــایـی


استخــــوان ســوز است


حتـــی


در عـاشقــــانه تـرین ساعتــــــــها

 

به کوریه چشم همه....

بـه کــوریـه چشــم همــه !!


یکــروز


در شلــوغ تــرین نقطــه شهــر


دیــوانه وار


مــی بــوسمــت . . .




تــه ریــش مردانــه ات


هیچ کس درکــ نمی کند


که من زندگــی ام را گـــم کرده ام


لا به لای تــه ریــش مردانــه ات


که عجــیب دلـــم را می لــرزاند . . .



 

 

تا حالا فكرش رو كردي كه آرامــــــــش يعني چي ؟



آرامش يعني اينكه



هميشه ته دلت مطمئن باشي كه



توي سينه كسي كه دوستش داري ،



يه خونه گرم داري . . .

نـہ زيـبـايـے تـو ...



نـہ مـحـبـوبـيـتِ تـو ...



مـرا مـجـذوبِ خـود نـڪـرد...



تـنـهـا آن هـنـگـاҐ ڪـہ




روحِ زخـمـے مـرا بـوسـيـدے



مـטּ عـاشـقـت شـدم . . .

 


بهشت همین جاست



زمانی که



لبانت زیر لبانم



مزه ی گناه می گیرد . . . ♥

 


لمس دست های تو...

بعــد از گــرفتــن دست هایت ،



دنیـــــا را لَمــس خــواهم کــرد . . .



تا عشـــق به همــــه ســـرایت کنــد !!!

 

دوستت دارم . .

باعشق...

نگاهت نمی کنم که تحریک شوی


تحریکت می کنم که نگاهم کنی . . .


نه از سر شهوت و هوس بلکه با عشق . . .


روحم را عریان کن قبل از تصاحب جسمم . . .


چیزی که فراوان است تن عریان . . .


حتی به قدر یک رویا . .

سه شنبه هشتم اسفند 1391| 15:43 |SADAF| |


 

 

جــاے خالے اتـــ رآ

بــآ فـــرض پُر کرده ام…

حـــرآمــشــ بـــآد آنکه پُر کـَــرد جاے مــرا

+تازگیآآآآ کم حرف شدم یا شاید حرفی برای گفتن ندارم

 

روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم



این روز هر زمان که میخواهد باشد



فقط باشد ...

گفته بودم لب تر کنی واست میمیرم..اما دیگه نه اینکه لبهات با لب های یکی

دیگه تر شه..


حالا بهتره بمیری!

دیوارها هم عــــــــاشق می شوند

اگر قصد برگشتـــــــــن نداری

یادگاری ننویس!!!!!

 

بعضی حرف ها را "نباید زد"

بعضی حرف ها را "نباید خورد"

بیچــــــــاره دل........

چه میکِِشد میان این

"زد" و " خورد" !!!!

 

ﺷــَﺐ ﺧــﻮﺍﺑﯿـــﺪﮮ ﺗــﻮ ﺗــَﺨــﺘــﺖ ...


ﻫـــﯽ ﻗـــﻞ ﻣﯿــﺨــﻮﺭﮮ ....


ﺑــَﻌــﺪ ﮔــﻮﺷﯿــﺖ ُ ﺑــَﺮ ﻣﯿـــﺪﺍﺭﮮ ﻣﯿــﻨﻮﯾـــْﺴـــﮯ :


" ﺧـــﻮﺍﺑــَﻤــ ﻧﻤﯿــﺒــَﺮﻫـ "


ﺳـــَﺮﺩ ﻣﯿـــﺸـــﮯ ...


ﺑــُﻐـــﺾ ﻣــﯿـﺸـﮯ ...


ﺧـــُـــﺮﺩ ﻣﯿــــﺸـﮯ ...


ﺩَﺭﺩ ﻣﯿــﺸـــﮯ ...


ﻭَﻗـــﺘــــﮯ ﮐـــــﮧ ﻣﯿـــﺒـــﻨـــﮯ ﻫــﯿــﭽــﮑــَﺲ ُ ﻧــَﺪﺍﺭﮮ


ﺍﯾـــﻦ ُ ﺑــَﺮﺍﺵ ﺑــﻔــﺮﺳــﺘﮯ ...

 

جـــــــز تـــ♥ـــو ... !

بودنت را دوست دارم


وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی


و به آغوشت سفت مرا مے فشارے



و وادارم مے کنے



که به هیچ کس فکر نکنم



جـــــــز تـــ♥ـــو ... !

عاشقانه

 

اگه عاشقت نبودم ، پا نمی داد این ترانه بی خیال بد بیاری ،

زنده باد این عاشقانه . . . . . .

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و

محکم در آغوشم بگیــری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم !

 

 

دوشنبه هجدهم دی 1391| 10:46 |SADAF| |


 
 
غـيـرتـى شـدن بـه هـارت و پـورت كـردن


و گـيـر دادن و جـاسـوسـى كـردن نـيـسـت


غـيـرت يـعـنـى زن مـورد عـلـاقه ات


هـيـچ وقـت احـسـاس تـنـهـايـى و بـى پـنـاهـى
 
 نـكـنـه . . .
 
 
 
میش ـﮧ تـטּـهایے بازی کرﬤ ....

میش ـﮧ تـטּـهایے פֿــنـﬤیـﬤ ...

میش ـﮧ تـטּـهایے سفر کرﬤ ...

ولے פֿــیــلے سخ ـتـﮧ تـטּـهایے‌‌٬تـטּـهایــے را تح ـمل کرﬤ.
 

 
 
بــه خاطــــر روی زیبای تــــــو



نگاهـم به روی هـیچ کـــس خیره نمیمونه



به خاطر دستــــــان پر مهر و گرم تـــــــو



دست هیچ کــــــــس را در دستانم نمیگیرم


به خاطــــر حرفــــــهای عاشقانه تـــو



حرفهای هیچ کـــــس را باورندارم


به خاطــــــــر دل پاکــــــــــ تو



پاکــــــــی بــــــــاران را درک نمیکنم



به خاطر عشــــــــــــــق بی ریای تو



عشق هیچ کس را بی ریا نمیدانــــــــم



به خاطر صدای دلنشین تـــــــــــــــو



حتی صدای هزار نی روی دلم نمیشیـــــنه


و فقط به خاطر خود تـــــــــــــــــو



فقط به خاطر تــــــــــــــو . . .



 
 
 
به جز حضور من، همه چيز اين جهان بي‌كرانه را؛جدي بگیر ،
 
 حتي عشق را . .
 

من عشق نبودم هوس بودم.

منتظر...

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
 
 
 
آرام ترین تپش قلبم را



تقدیمت میکنم تا بدانی که



آرام بخش همه ی وجودم تویی . . . ♥♥


 

.......تنها تو را می خواهم......

تنها تو را ميخواهم . . .



تنها صدايت را ميخواهم



تا موسيقي سكوت لحظه هايم باشد



نگاهت را ميخواهم



تا روشني چشماي خسته ام باشد


وجودت را ميخواهم تا گرماي آغوشم باشد



دست هايت را ميخواهم



تا نوازشگر بي كسي اشكهايم باشد



وتنها خنده هايت را ميخواهم



تا مرحم كهنه زخمهاي زندگي ام باشد



آري تنها تو را ميخواهم . . .

/**/


 

/**/

دستانم تشنه ی دستان توست


شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم


با تو می مانم بی آنکه


دغدغه های فردا داشته باشم


زیرا می دانم فردا بیش از امروز


دوستت خواهم داشت

 


 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....

از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق بریزم منتظر لحظه ی مقدس

که تو را در آغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود

قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم...

 
دوستت دارم


نه به خاطر اینکه چه کسی هستی ،



به این خاطر این که ،



وقتی با توام چه کسی میشوم . .
.

چقدر دوست دارم با خیال راحت



یک نفس عمیق بکشم



نفسی که پر باشد



از بوی آرامش وجود تو . . .

و من هنوز عاشقم

انقدر عاشق که میتوانم چشمانم را ببندم

و خیال کنم که هنوز دوستم داری.....

خدایــا میشه سرمو بذارم رو پاهات چشامو میبندم ...

تــو دستتو بکـشی رو موهـام من آروم بخــوابم ...

فقــط یه چیز بگــم تا خوابم نبرده ...

خیلی خستــه ام ... بیـدارم نکن ...

لبخنــد بزن ...

عکـاس مدام این جمله رو تکــرار میکنه ...

اصلا براش مهــم نیست کــه ...

در وجــودت حتی ...

یه بهــانه برای شادمانی نـداری ...

وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره !

وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته!

وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته!

وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...

 
 
 


همیشه به یادت خواهم ماند چون می خواهم باغ

 

آرزوهایت را بهاری کنم

 

می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم

 

و در دیده ات و در حضورت همانند ستاره ها

 

بدرخشم!

 

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در

 

نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم

 

و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!

 

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا

 

زودتر بیابی!

 

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای

 

وجودت ترسیم کنم

 

و آخر اینکه :

 

می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی

 

نیمکت تنهایی من تکیه زدی

 

و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود

 

میخوانی!

 

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در

 

کنار تو بر روی نیمکت مینشینم

 

و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.

 

و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست

 

و تا همیشه برای من مقدس میماند.....
 

 

 

شب ها خوابم نمی برد…

 

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

 

بی انصاف…

 

محکم زدی ،

 

جایش مانده است…

 

 


 
 
شنبه بیست و پنجم آذر 1391| 11:12 |SADAF| |


قهوه تلخ را دوست دارم !

شکلات تلخ ، مشروب تلخ ، بی مزه سیگار تلخ ، عشق تلخ ،

زندگی تلخ !

سهم من این روزها از هر چیزی تلخ ترینه !

تلخی ها رادوست دارم . . . !

 

سیـــــگار بعدی را روشن میکنم

کامی از لبش میگیرم

بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام

انگشتانم بوی تند سیــــگار میگیرند

همان انگشتانی که همچو باد

جنگل موهای تورا نوازش میکردند

دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده

دود سیــــگار است و بس…

سیــــگارم که به آخر میرسد

لبم را میسوزاند مانند بوسه ای

که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی …

 

 

قسم می خورم من از این شهر..

فقط پاکت سیگارم را بر می دارم !

حتی خودم را هم نمی برم

که بهانه ای برای برگشت وجود نداشته باشد . . .

 
 
مینویسم ات محبوبم...

نه با قلم،

با تراشه های دلم!

 
 
باز چرا ابریست هوای آسمانت؟

من که تمام ِ رگبار هایت را گریسته ام...

دلکم!

 
چـــــه بی پـــــروا دلـــــم آغـــوشٍ ممنـــوعه ای را میخــــواهـــد کــــه

شـــرعــی بـــودنـــش را
فقــــط مـــن میــــدانـــم و دلــــم و تـــــو !

 

 

تا به حال کسی

تو را با چشم هاش نفس کشیده؟


آنقدر نگاهت می کنم


که نفس هام

به شماره بیفتد


بانوی زیبای من!

..

میگویند ساده ام...
میگویند تو مرا با یک جمله،یک لبخند به بازی میگیری.
میگویند ساده ام...
اما تو این را باور نکن من فقط دوستت دارم
وآنها این را نمیفهمند

 

امنیت

امنیت یعنی

محکم دستش را گرفتن

با دیوانگی هایش زندگی کردن

احساسِ زنانه اش را فهمیدن

 
دستت را که می گیرد
صورتت را که می بوسد
بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست
بداند
ماندی تر از نگاهِ تو
چشمی نیست
بداند
برایِ بوسه هایش مرز نمی گذاری
برایِ خنده هایش می خندی
برایِ گریه هایش شانه می شوی
بداند برایِ راست گفتن
مستی نمی خواهی
بداند برایِ لحظه هایِ تنهاییت
سیگار نمی خواهی
بداند که می دانی
برایش بالاترین رستوران...!

شاید در پایین ترین نقطه ی شهر باشد
اصلا هرکجایِ شهر
اگر تو باشی همه جا لوکس ترین
جایِ ممکن می شود

 

زن, نظرات مردش را دوست دارد ...

حتی در شخصی ترین کارهایش!

پس عاشقانه خودت را دخالت بده, درست در همان جاهایی که فکر میکنی باید آزادش گذاشت!

چون زن, "عزیزم هر جور خودت دوست داری" را دوست ندارد...!

 

 

 


 

مهم نیست عمر


"کوتاه" باشد ، یا "بلند"


مهم ، نفس هایی ست

که با تو "کوتاه"


و بی تو "بلند"

کشیده می شود ...!

 

 
 
 

سفت بغــــلش کن ؛
محکــم ببوسش ،
نگران نبــــاش !
کم کم به اين يکي هـــــم عادت مي کني ....
زانو رو میــــگم ... !!!

نمایش احساس با عکس!!!!|www.shadifun.com

دلم یک دنیا تنهایی میخواهد

با یه عالمه تو

و تمام گوشه کنارهای اغوشت

پيشاني ام چسبيدن به سينه ات را مي خواهد ...


و مــــــــــو هــايم بـــــویيـــــدنـت را ...


و چشـم هـايم خـيس کـردن پـيراهـن مــردانه ات ...


عجب بغض پرتوقعي دارم من امشب!


سوختَم


وَقتی َلـبانَت را بوسیدَم


بویِ سیــ ــگار میداد


دَر حــ ــالی کِه میدانِستَم


تـ ــو سیــ ــگار نِمیــ ــکَشی

 

 

 
 
میگفتند: سختی ها است...
امّا چرا کسی نفهمید "نمــــــک"
برای من که خاطراتم است شور نیست...
مزه "" میدهد...!!

گاهی انقدر دلتنگت میشوم

که اگر بفهمی

از نبودنت خجالت میکشی

پیــــــــــــــــراهن نگاه مرا مکــــــش
از پشت..!!!!

که بـــــــــــــــرمیگردم و بی خیالــــــــ از

عــزیزهایـ مصــــر

و

یعــــــقوبهــایـــ چشــــــم به راهــ

چنـــــــان بــهـ خـــود میفشـارمت

کــــه هفتــــــاد و هفــت ســــــال تمــــــامــــــــــ

بــــــــاران بـــــبـــــارد و گــــــندم درو کنیــــــم!!!

 

دَر بـــــــــــــــآز شُـد....

حَتــــما بــــاد شــــوخیـــــَش گـــــــرفتـــه...!!!

مَســــــخــــــــره.....

ادایـــ امــــــدنت را در مـــــــیاورد...

 

به تو سپرده بودمش


با هزار و یک امید


و حالا برای هزارو یکمین بار


دلم را می برم


تا شکستگی اش را


گچ بگیرند!

 

تقصیر برگـــــ ها نیست
آدم ها همینند
نفــس میدهی ،
لــــــه ات میکنند …!

چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391| 21:1 |SADAF| |


 

 

 

بعضــــــیا رو باید همیشهـــ تشنهــ محبتـــ نگهــ داشتــ!!

سیـــــــــر کهـــ میشنـــ هـــــــــــــــار میشنــ!!!

قبولـــ داريد؟؟!

 

من خوبـــــــم..!عاشق نیستم..فقط گااهـــی حرف تو که میشه دلم تنگــــ

میشه..این که عــــشق نیست...هســــــــت...؟؟

 

بهـ کبریتـ نیازیـ نیستـ


سیگار را بر لبمـ میـ گذارمـ و به دردهایمـ فکر میکنمـ ، خودشـ آتشـ میـ گیرد …

+ازم یه دنیا انتظار داره

+ولی من هیچ انتظاری جز بودنش ندارم...

 

درد دارد !

وقــتـی می رود ..

و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت ...

و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت كــنی ..

كه هــرشـب بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می كـــرد !!


 

میتــــرسم

 

میترســم کســـی بــویِ

 

تنـــت را بگیـــرد،

 

نغمـــــه دلـــت را

 

بشنـــــود،

 

و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!

 

چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،

 

ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!


وقتى کسى براى نداشته هایت بهانه میگیرد،


بهتراست اوراهم نداشته باشى . . .


گاهى نداشتن از داشتن بهتر است!

 

میخواهم مدتی بخوابم!

 

نمی دانم چند روز؟

 

شاید روزی بیدار شوم

 

و دنیا به شکل دیگری باشد

 

و قلب آدم ها…

 

دلم

ميگــــــيرد

وقتـــــــــــي که مي بينم

آنکــــــــــــــــه برايش

ميميــــــــــرم

مــــــــنَــت ديگَري را ميکِـــــــــشد.

 

یکشنبه نوزدهم آذر 1391| 12:33 |SADAF| |


 
 
 باران باشد


تو باشی


یک خیابان بی انتها باشد

به دنیا میخداحافظ ........

 
 
 

خسته ای؟کوله بارتو رو شونه های من بذار

راه زیادی اومدیم طاقت بیار طاقت بیار

نگو شکستی نگو بریدی منم مث تو دلم گرفته

باید بمونی طاقت بیاری تو روزگاری که غم گرفته

 

دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت

کاش همه این را مى فهمیدن

 

--------------------------

صدا میکنم “تو” را این “جانى” که میگویى جانم را میگیرد

نزن این حرف ها را، دل من جنبه ندارد

موقعى که نیستی دمار از روزگارم در مى آورد

 

نیستی دارم دق میکنم

نیستی دارم میپوسم

عکساتو من دونه دونه بر میدارم میبوسم

حوصــله خوانــدن ندارم حوصــله نوشتـن هم ندارم


این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن !!!


دلـــم لمـــس آغوشت را می خـــواهد فقــــط همــــین ...

هوایت که به سرم میزند


دیگر در هیچ هوایی، نمیتوانم نفس بکشم!

عجب نفسگیر است...هوایِ بی تو

 

 

♥♥♥آسمان ابری دلم

سخت بارانی است

امشب...

ومن

در کشاکش دردی پنهان

درون سینه ام

با خودم

در جنگم

ببار باران

گرمایت را

سخت

محتاجم...!!♥♥♥♥♥

 

 

وحشت از عشق که نه! ترس من فاصله هاست

وحشت از غصه که نه! ترس من خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست

گله از دست کسی نیست،،،،مقصر دل دیوانه ی ماست

...................... ☀❤☀☀❤☀☀❤☀ ......................

صدا بزن مرا

مهم نیست به چه نامی

فقط میم مالکیت را آخرش بگذار

می خواهم باور کنم ، مال تو هستم

 

 

کاش اون لحظه که یکی می پرسه :حالت چطوره؟

وتو جواب میدی :خوبم

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه :

میدونم خوب نیستی

 


از استادی پرسیدﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖﺷﻮﺩ؟

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.

ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ ..

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ

...

ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟؟؟؟؟
 
 

گفتی دوستت دارم و دلم لرزید

گفتم به عشق تو زنده هستم و دلت راز دلم را فهمید

گفتی مال توام ، گفتم بدجور گرفتار توام

بگو از احساست تا بگویم از لحظه های عاشقی مان

بگو از حال و هوای قلبت تا بگویم از خاطره های شیرینمان

گفتی همیشه به یاد توام ، گفتم هنوز هم خیره به عکسهای توام

گفتی سحر شده و هنوز به عشقت بیدارم ،

گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم

بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم ،

تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم

گفتی نفسهایم عطر حضور تو را میدهد ،

گفتم که قلبم به عشق در کنار تو بودن همچنان میتپد

گفتم یار توام ، همیشه و همه جا در کنار توام ،

گفتی یاد توام ، اگر هم نباشی باز هم درگیر انتظار به تو رسیدنم

گفتی می آیم فردا ، گفتم میمیرم تا فردا ،

طاقت ندارم حالا بیا در کنارم ، من آن آغوش گرمت را میخواهم ....

تو را تا ابد اینجا میخواهم ، که همیشه بمانی ،

همیشه همینجا دستان مرا بخواهی

که بگیری دستانم را ، بفشاری هر دوی آن را ،

بگویی همیشه میمانی ، هیچگاه غزل رفتن را نمیخوانی

گفتی دوستت دارم و دلم لرزید ،

چشمانم جز قطره های اشک در چشمانت چیزی را ندید،

هیچکس جز من و تو این راز عاشقانه را نفهمید!

چه کهکشان زیباییست راه نگاه تو ، چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو ،

چه خوشبختم از اینکه تو را دارم ....

اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو ،

دلم دیوانه شده از دست محبتهای تو!


 
 
مردم کشور من، با نفرت بیشتری به


صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند تا


صحنه اعدام یک جوان...


"دکتر شریعتی"


 


حرفهایم....


دلخوریهایم....


دلتنگی هایم.....


و تمام اشکهای من....


بماند برای بعد


تنها به من بگو


با او چگونه می گذرد....که بامن نمی گذشت؟؟؟!!!!
 
 
 
دلت را به هر کسی نسپار
 

این روزها برخی ها از سپرده ات هم بهره میخواهند . . .

 

 

این روزهـــــــــــا شیشه شدم . . .

 
زود می شکنم ....... اما . . . . نا جور می بُرم !
 
 
foto-by-aleksandra88
 
 
...بـــه باران دل نبنـــــد

که هــــر چهار فصــــل

دیوانه‌ات خواهـــــد کرد ؛

اگـــــر ببــــارد

از شوق ؛

اگــــر نبـــــارد

از دلــــتنگی ...

 
 

گفت:بهت خیانت میکنه .گفتم:میدونم

گفت:این کارش یعنی دوست نداره .گفتم :میدونم

گفت:اون یه روز تنهات میزاره. گفتم :میدونم

گفت:پس چرا باهاش میمونی.گفتم: این تنها چیزیه که نمیدونم

 

 

جمعه هفدهم آذر 1391| 13:39 |SADAF| |


 

گاهی دلم میخواهد خرمایی بخورم و فاتحه ای بخوانم برای روحم!!!

شادیش ارزانی آنهایی که رفتنم را ثانیه شماری میکردند...

 

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدندجز...!


کاش فقـــط بودی ...

وَقتی بُغـــض میکردم ...

بَغلــــَم میکَردی و میگفتی ..

ببینــــَم چِشــآتو ...

مَنـــو نیگــــآ کُن ...

اگه گریــــه کنی قهر میکنــــَم میرمــــ


کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه حالت چطوره؟


و تو جواب میدی خوبم!


کسی باشه که محکم بغلت کنه و بگه:


میدونم خوب نیستی

 

دلم گرفته

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی

گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی...

نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام

در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،

نیست روزی که از تو نگفته باشم

امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ،

دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟

نیستی و حتی سراغی از دلم نمیگیری ، یک روز نباشم که تو مثل من نمیمیری....

نمیبینی چشمهایم را ، نمیمانی تا دلم را ، به نقطه خوشبختی برسانی ،

مرا به جایی آرام بکشانی تا خیالم راحت باشد از اینکه همیشه تو را خواهم داشت

نمیخواهی دلم را ، نمیدانی راز درونم را ، نمیگذاری تا مثل گذشته دلم تنها به تو خوش باشد ،

اگر یک روز از زندگی من
باقی مانده باشد،

از هر جای دنیا
چمدان کوچکم را می‌بندم

راه می‌افتم
ایستگاه به ایستگاه

مرز به مرز،
پیدایت می‌کنم،

کنارت می‌نشینم،
روی سینه‌ات به خواب می‌روم
هیچکس ویـــرانیم را حس نکرد

وســـعت تنـــهاییم را حس نکرد

در میان خنـــده های تلــــخ من

گــــریه پنهانیم را حــــــس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بیکس مانـدنم را حـس نکرد

آنــکه با آغاز مـــن ماُنــــوس بود

لحظه پایانیــــم را حـــــس نکرد

من پذیرفتم شکست خویش را

پند ها ی عقل دور انـــــدیش را

آرزو دارم بفــــهـــمــــــی درد را

تلـــخی برخورد های ســــرد را
 



هیچ انتظاری از کسی ندارم،این نشان دهنده قدرت من نیست،


مساله خستگی از اعتمادهای شکسته است...

حالم خوب نیست ! گونه هایم میسوزد ..

برای گریه کردن راهی تازه یافته ام

اشکهایم را این بار روی دلم میریزم

بایک تیر دونشان میزنم !

هم کسی گریه ام را نمیبیند ،هم دلم خنک میشود
 
نمیدانم چرا اینروزها در جواب هر که از حالم
میپرسد تا میگویم خوبم چشمانم خیس میشود...
.

نوشته ها بهانه است...

فقط مینویسم که یادآوری کنم به یادتم...

باورش با تو!

 

سهم من..

سهم من اين است

تنها سهم من از تنهايي

تنها ماندن با يادت.

 

 

بي حوصله...

خسته...

دلتنگ...

نميدانم نام اين حالم را چه بگزارم...

 
 

 

اشتبـــاه من امـــلایی بـــود :

فقـــط تـــو را همـــدرد نوشتـــم!!!

گویـا تــو هم , درد بـــودی ...

 

 

بکارت، فقط دوشیزگی نیست...

تو

بدتر از آن،

بکارت ِ قلب و ذهن ِ من را ربوده ای...

 

 

چهارشنبه پانزدهم آذر 1391| 19:55 |SADAF| |


من اونقد شکستم حس میکنم
 
که هیچ ارتفاعی خطر ناک نیست.

صدا میکردم تو را

میخندیدم ونامت راتکرار میکردم

این "جانی" که میگفتی،

جانم را میگرفت

موقعی که نیستی

دلتنگ که میشوم،

دیگر انتظار معنا ندارد

یک نگاه کمی نامهربان،

یک واژه ی کمی دور از انتظار،

یک لحظه فاصله،

میشکند بغضم را...

چقدر سخته تظاهر به لبخند..

به روزهای خوب،به یه عالمه خوشبختی

نه دیگه نمیشه،دیگه نمیتونم

دلم میخواد داد بزنم،اشک بریزم بگم دلم برات تنگ شده آقای خودم..

انقد که حوصله هیچی ندارم،حتی خودم

میخوام بگم دلم واسه بوی تنت،گرمی آغوشت،لبخندت

چشمات که نگاه کردن بهشون دیوونم میکنه

واسه خودت،دستای مهربونت واسه بودنت تنگه.....

چقد قشنگ میگفت...:

من دلشکسته

بااین فکر خسته

دلم تنگته

درد میکند بغضم

 

وقتی

 

اشک هم آرامم نمیکند...

 

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

آدم ها لالت می کنند...

 

بعد هی می پرسند:

 

چرا حرف نمی زنی...؟؟

 

برای تو که مهم باشم ...



مهم نیست برای دیگران مهم باشم یا نباشم ...

سه شنبه چهاردهم آذر 1391| 23:16 |SADAF| |


روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...


روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...

هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...

ماه بعد شانسی به دلم نشستی

و

حالا سالهاست یواشکی دوست دارم
 
 

دلم تنگ شده...

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزاندمشان...

برای دفترخاطراتم

که مدت هاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

برای آدم های حسودی که

دور و برم می چرخیدند و خیلی دیر شناختمشان...

برای بیخیالی و آرامشی که دیگر ندارمش...

برای کسی که

این روزها عجیب نبودنش را حس میکنم...

برای خنده هایی که دارم فراموششان میکنم

و برای خودم که حالا دیگر

خیلی عوضی شده ام!!!!

 

 
 

بــراى تـــو ميميـــرم


تــو وانمـود کن کـه تب کرده ای


همین کـافیست . . .
 
 

 

 

 

آرامــشــــ وجـــــود مـــــטּ

بـــودنـــــم در آغـــوشــــ مــردانــاتـــ اسـتـــــ

بـگــذار حــســـوداטּ هـــر چـــ مـے خــوآهــنــد بــگـــویــنــد

جــــز تـــو و عــشــقــــ تــو

تـــمـــومـــــ دنــیـــــــآ پَـــــــــر

 

 

دوشنبه سیزدهم آذر 1391| 10:38 |SADAF| |